محمد مهدى ملايرى

12

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و تسوهاى آبشخور فرات در سواد ( - عراق ) ، مراتب خراج‌گزاران آن‌جا از لحاظ مبلغى كه به عنوان جزيه مىبايستى ساليانه مىپرداخته‌اند و به نسبت طبقات آن‌ها فرق مىكرده ، چنين مشخّص شده : « طبقهء نخست دهقانانى كه مركوب آنان اسب پارسى و مهر آنان زرّين است . طبقهء دوم بازرگانان و طبقهء سوم كارگران و سايرين . « 1 » در حادثهء قتل سعيد پسر خليفه عثمان به دست چند تن از بزرگ‌زادگان سغد هم سخن از جامهء خاص و كمربند آن‌ها است « 2 » . و در ولايت اشرس هم در خراسان در سال يك صد و ده هجرى كه مردم سغد و بخارا مسلمان شده بودند و از دادن جزيه سرباز مىزدند و اين امر باعث كاهش خراج شده بود و دهقانان كه عهده‌دار جمع خراج بودند از سوى اشرس و عمّال او مورد اهانت و بىحرمتى قرار گرفته بودند ، باز از پوشش خاص آن دهقانان و كمربند آنان سخن مىرود .

--> ( 1 ) - اصل روايت چنين است : « امرنى ( - يعنى امام على بن ابى طالب ع ) ان اضع على الدهاقين الذين يركبون البراذين و يتختمون بالذهب على الرجل ثمانية و اربعين درهما ، و على اوسطهم من التجار على رأس كل رجل اربعة و عشرون درهما فى السنة ، و ان اضع على الاكرة و سائر من بقى منهم على الرجل اثنى عشر درهما » ( بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 332 ) ( البراذين من الخيل ما كان من غير نتاج العرب ، لسان العرب ) . ( برذون نوعى از اسب است كه او را پارسى گويند . شرح قاموس ) ( 2 ) - فشردهء اين داستان چنين بود كه در سال 56 هجرى كه سعيد پسر عثمان در خلافت معاويه و از سوى او ولايت خراسان را داشت ، به سغد و سمرقند حمله كرد و پس از چند روز جنگ با دريافت هفتصد هزار درهم و گرفتن چند تن از بزرگ‌زادگان آن‌ها به عنوان گروگان با شرايطى با آن‌ها صلح كرد . ولى به آن شرايط عمل نكرد ، و چون معاويه او را از ولايت خراسان برداشت و او به مدينه بازگشت ، به‌جاى اين‌كه گروگان‌ها را بازپس فرستد يا كار آن‌ها را در همان‌جا به جانشينان خود واگذارد ، آن‌ها را هم جزو خدم و حشم خود به مدينه برد و چندى هم در آن‌جا آن‌ها را با همان لباس‌هاى خودشان به نشانهء شأن و شوكت خويش با خود به اين طرف و آن طرف مىبرد . وى پس از چندى لباس‌هاى آن‌ها را از تن آنان به‌در آورد و به تن خاصّان خود كرد و آن‌ها را با لباس‌هاى خشن . هم‌چون بردگان به كار زمين واداشت . آن‌ها هم از آن‌جا كه هنوز آزاده و بزرگ‌منش بودند و خوى بردگان نگرفته بودند ، و مرگ را بر آن زندگى ترجيح مىدادند ، روزى چند تن از آن‌ها دست از جان شسته ، در سراى بر سعيد بستند و نخست او را كشتند و سپس خود را نابود ساختند . ( بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 509 - انساب الاشراف ج 5 ، ص 119 - طبرى 2 / 179 )